ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

سلام.....
یلدا هستم
عاشق پاییزم
تولدم :شب یلدا

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

همین که بامنی یعنی هنوزم ی رویایی برای زندگی هست

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۰۲ ق.ظ

همیشه بهم میگه خاطراتمون رو ثبت کن بعد از بیست سال من این خاطره ها رو میخونم و به یاد میارم چه احساسی بهت داشتم بهش قول دادم هر هفته بنویسم اما خیلی از روزا تکرار مکررات یا تکرار غم و ناراحتی ... همینا باعث میشه دستم منو یاری نکن تا تق وتق رو صفحه کیبورد افکارم رو خالی کنم

تو افکارم برنامه ریزی کرده بودم این هفته سه شنبه ببینمش و بریم همونجای خوش آب وهوا که عکسش رو چند رو پیش نشونش دادم 

گفتم سلام خوبی ؟گفت .. اگر منو دوماه نبینی چیکار میکنی ؟گفتم چطور  گفتش میخوام برم شمال موقتی  همون لحظه بود که اشک از چشمام سرخورد ی استیکر گریه گذاشتم و از اون اصرار که عکست رو بفرست ببینم عکس چشمای قرمزمو فرستادم حالا نوبت ارش بود که سکوت کنه و بخاطر دیدن اشکای من اشک بریزه (کلا فیلم هندی هستیم ) میگفت تو بگی نرو نمیرم منم گفتم نمیشه که فقط ی جا باشی   تو هم خسته شدی حق داری اینکار رو بکنی اشکاو غمهای من خوب میشه مهم تویی که دوست دارم حالت خوب باشه ، گفت راستش رو بگو چرا گریه کردی ؟ گفتم تو ذهنم برنامه ریزی داشتم برنامه م رو بهم ریخته شوکه شدم ها ها ها

قرار شد امروز بریم همونجای خوش آب وهوا که خیلیم نزدیک بود  وارد مسیر که شدیم فهمیدم واو چه قد شلوغ و واوووووووووچقد زیباست

ارش عجله داشت واسه همین وارد منطقه اصلی که زیبایییییییش خیره کننده بود نشدیم ومن با غبطه هی اون سمت رو نگاه میکردم در عوض بساط رو ی جای پر از سبزه و هوای خوب پهن کردیم هدف ما کلا عکس گرفتن بود ! انقد با ژست هنرمندانه عکس گرفت و دوربین رو با خودش میچرخوند و به به وچه چه میکرد که چه عکسی گرفتم و... عکس العمل من موقع دیدن عکسا دیدنی بود با حالت تندی گفتم  این چیه آخه با استیکر دهن کجی :/ حالا ارش شروع کرد به غر زدن  ها ها میگفت هیچکس مثل من نیست که اینقد وقت بزاره عکس بگیره ! و من در جواب گفتم چرا خیلی از مردا حاضرن بمیرن برای زنشون !   این دعوای ما خیلی خنده دار بود بعد از چند دقیقه به حرفای خودمون میخندیدم که سر عکس گرفتن نزدیک بود همدیگر رو جر بدیم چه برسه به مسائل مهمتری از زندگی 

بهش گفتم یعنی ما قراره 50 سال باهم زندگی کنیم بنظرت ازهم خسته میشیم ؟ یا همینطور با هم سرکوچکترین چیزا بحث میکنیم ؟ 

 اصرار کردم بیا بریم بین دو کوه اونجا طبیعتش معرکه س عجله داشت و هر بار نه میگفت ! فهمید ناراحت شدم شروع کرد سخنرانی کردن در باب  درک موقعیت و اینکه باید منو درک کنی و...  سوار ماشین شدیم که برگردیم  تو مسیر وایساد گفت پیاده شو همینجا وسط جاده بشین عکاس باشی اومد ...

تو راه با اهنگ رقصیدیم و چند دقیقه بعد با اهنگ دیگه چشماش خیس اشک شد  از دوریش !

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۸

نظرات  (۲)

سلام عزیزم خوبی؟
همبشه خوش و خرم باشییید.
اون عکس وسط جاده رو ازت گرفته؟ خیلی هنرمنده پس
پاسخ:
سلام خوبی فرشته جان

مرسی 

اره مثلا میخواست از دلم دربیاره ها ها ها :))
سلام بانو..
امیدوارم که حالتون خوب باشه ممنون از حضور شما 
ببخشید که به علت مسافرت نمیتوانم خدمت برسم 
پاسخ:
سلام استاد
بزرگوارید 
خوشحالم که در سفرید و امیدوارم خیلی بهتون خوش بگذره

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی