ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

سلام.....
یلدا هستم
عاشق پاییزم
تولدم :شب یلدا

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۱۷
    _o_

قصه ی

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۰۰ ب.ظ

از همون اولی که کنارم نشست و هی سرش تو کتابم بود حس خوبی بهش نداشتم از اون دخترای شلوغ وزبان تیز بود کلاس که تعطیل شد چادرش رو زیر بغلش کرد و با کفش های تق تقیش و گوشی به دست رو پله ها پایین میرفت تو مسیری همیشگیم گه گاهی میدیدمش همیشه گوشی به دست و همزمان داد وهوار ... یک خط در میان هم به کلاس میومد هر بار با تیچر سر گوشی بحث داشتن  هیچ وقت کتابش رو نمی اورد و هر بار با لبخند کنار یکی از بچه ها مینشست  بعضی موقع ها تیچر از پسرهای کلاس در مورد look like میپرسید فورا با شوخی میگفت  اصلا کاری به بقیه دخترا نداشته باشید منو نگاه کنید در مورد من بگید با این حرفش کلاس رو هوا میرفت از صدای خنده وشوخی .. از ظاهرش اینطور که مشخص بود حدس میزدم متولد 68-69 باشه مخصوصا با اون شلوغی و شوخ طبیعش ... اواسط دوره فهمیدم دانشجوی دکترای ادبیات ..

یک هفته پیش با هیچان اومد کلاس و گفت بچه ها ی خبر خوب همه به طرفش نگاه کردیم ببینیم چه خبری گفت عاشق شدم وای ...باورم نمیشه چند وقت عاشق شدم ... همه بهش تبریک گفتیم و ارزوی رسیدن به یار را کردیم

روبه ما کرد وگفت کی عاشق شده ؟ ندا یکی از دخترایی که در حین جدی بودن ی جورایی بامرام  گفت من تا حالا عاشق نشدم هرچی هم از عمرم میگذره میفهمم عشق واقعی وجود نداره وهمه ش وابستگی ...

ندا نگاهش رو روبه من کرد و گفت ی نمونه داریم یلدا ... با لبخند گفتم اره اتفاقا ما همدیگه رو دوست داریم  ی لبخندی که ناشی از حدس درستش بود تحویلم داد و گفت جدا ؟

راحیل اعتقاد داشت این دوستی های چند ماه عشق نیست و همه ش برمیگرده به فضای بسته کشورمون که انقد بین دو جنس مخالف فاصله میندازن که اگر ی دختری با پسری حرف بزنه احساس کاذب دوست داشتن وتب عشق بهش دست میده

سونا با چشمای پر از لبخندش گفت عشق خیلی مقدس اگر حقیقی باشه امیدوارم عشق واقعی نصیبت بشه

همون لحظه پریسا با عجله داخل کلاس شد و سمت پنجره رفت و پرده رو کنار کشید

عاطفه : نظر تو چیه ؟

پریسا : درمورد چی؟

عاطفه : درمورد عشق

ی لبخندتلخی زد و گفت بستگی داره عاشق کی باشی اگه  اخرش  وصال باشه خوب (من که از قبل میدونستم پریسا ی شکست بد رو داشته و 5 سال درگیر ی رابطه بی سرانجام بوده ) 

عاطفه گفت اتفاقا اگر به وصال هم نرسی اون عشق همیشه جاودان

ارمین روبروی ما نشسته بود عاطفه :نمیخوای بهم تبریک بگی ؟ راستی تو نظرت رو بگو تو عاشق شدی

آرمین لپ هاش سرخ شد و سرش رو پایین انداخت و گفت پسرا اگر عاشق بشن عشقشون واقعی .. 

عاطفه : من تو این 36 سالی که عمر کردم عاشق نشده بودم نمیدونستم چه حسی ! به همه تون نوصیه میکنم عاشق بشید باز صدای خنده ما

تو کلاس پیچید ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی