ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

سلام.....
یلدا هستم
عاشق پاییزم
تولدم :شب یلدا

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۱۷
    _o_

شکست

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۳۴ ب.ظ

بطری آب رو باز کردم هرچی زور میزدم باز نمیشد تا با فشار بیشتر دستم آب فوران کرد و ریخت رو کیبورد لبتابم

اب رو با دستمال پاک کردم و کارم رو ادامه دادم .چند ساعت بعد که روشنش کردم و رمز رو وارد کردم بجای یک عدد ، ده تا میزد

لبتاب که امانت بود و همون لحظه استرس گرفتم که چطور بهش بگم خرابش کردم ... ارامش خودم حفظ کردم و ریلکس باهاش حرف زدم بعد از شب بخیر با پیچ گوشتی سراغ لبتاب رفتم ودل روده ش رو باز کردم  محل یو اس بی خیس خیس بود کیبورد سمتی که اب ریخته بود نم داشت تو اینترنت سرچ کردم چیکار کنم نوشته بود سشوار و باد پنکه و برنج که نم وسیله ها رو میگیره ی کیسه برنج بود برش داشتم رو سینی ریختم و کیبورد رو زیر برنچ گذاشتم و خوابیدم

یک روز کامل زیر برنج خوابش برده بود چند بار که به کیبورد دست میزدم نم داشت ، خیلی سر سری کیبورد رو سرجاش گذاشتم و هرکاری میکردم کیبورد کار نمیکرد میدونستم ی مشکلی تو نصب کیبورد هست ولی تصمیم گرفتم بجای اینکه خودم به کیبورد ضربه بزنم ببرم پیش تعمیراتی اگر خراب شده باشه تعویض کنم اگرم نشده ازش بخوام که کیبورد رو درست جا بندازه

همون لحظه که وارد مغازه شدم شناخت گفت شرمنده پیچ پیدا نکردم و چند جا گشتم خندیدم و گفتم ناراحت نباشید یکی دیگه آوردم تعمیر کنم

این مهمتر چون امانت  ی نگاهی به کیبورد کرد ومن همزمان داشتم داستان رو تعریف میکردم  که اینطور شده  گفت خودت که ی پا استادکار شدی

لبتاب رو باز کردی تصمیم برآن شد که سفارش بده کیبورد و تجهیزات اضافی رو  بهشون گفتم میشه ی بار دیگه خودتون امتحان کنید ببینید کار میکنه یا نه

بعد از چند دقیقه گفت عجب رمز لبتاب رو بده واردش کرد کار میکرد.....میگفت اصلا ناراحتی تو چهرت نبود ها ... تازه لبخند میزنی ..

 + ی اخلاق دارم که بنظرم خوب میرسه هر وقت اتفاقی برای وسیله م میفته خیلی ریلکس عمل میکنم یعنی هر کسی منو دیده شاخ درمیاره که چرا ناراحتی تو چهره م نیست ...

راستش فکر میکنم خراب شدن وسیله ارزشش رو نداره ادم ناراحت باشه حتی اگر ی هزاری هم نداشته باشی درستش کنی

 ارش خیلی خیلی مواظب وسایلش ، بعدش که گفتم لبتاب اینطور شده گفت فدای سرت حتی اگر اوراقشم میکردی مهم نبود

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۹

نظرات  (۶)

چه خوب که اینقدر کنترل داری و خونسردی
من بودم و امانتی دستم این بلا سرش میومد آروم و قرار نداشتم
پاسخ:

دیگه توبه کردم امانتی بگیرم!

۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۳ هلیا استاد
واقعا تحسین داره آرامشتونتو این مواقع
من که میمیرم و زنده میشم
پاسخ:
حالا تو زمینه های دیگه اصلا اینطور نیستم
خیلی هول وعجولم
فقط درمورد وسیله بی خیالم
جالبه برعکس من خیلی به وسایلم حساسم...
پاسخ:
معلوم ...
اکثر دخترا به وسایلشون حساسن
من چون تو جمع پسرانه بزرگ شدم کاملا بیخیالم یعنی هرکاری میکنم نسبت به وسیله حساس نمیشم ها ها خخخخ
چ خوبه ریلکسی این مواقع
پاسخ:
خیلی از دوستام همین رو بهم میگند
 
یعنی بیشتر از ریلکسی من تعجب میکنند

 
۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۴:۴۰ علی شبانه
هممم....
پاسخ:
یعنی چی...
۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۴:۳۹ مهندس رضا عباسی
سلام
مطالب زیبایی دارید
به من هم سر بزنید
ممنون

پاسخ:
سلام

ممنونم

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی