ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

سلام.....
یلدا هستم
عاشق پاییزم
تولدم :شب یلدا

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۱۷
    _o_

تز

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۹ ب.ظ

کل این چند هفته آخر درگیر کارهای اداری برای دفاع بودم یک روز اصغر نبود یک روز سیستم قطع بود یک روز کارکنان به مراسم فاتحه رفته بودن بالاخره  هفته قبل کار اداری و امضاها انجام شد....

همینطور که حساب کتاب میکردم با خودم گفتم فعلا زود پاور را ااماده کنم فردای همون روز استاد راهنما ایمیل مبنی بر ارائه پاور فرستاد ..

 خلاصه دو روز اخر شروع کردم به  اماده کردن پاور ، هر لحظه استرسم بیشتر میشد باتوجه به اینکه دو خاطره بد از ارائه داشتم همین خاطرات استرسم رو چندین برابر می کرد !

روز اخر صدام رو چند بار ضبط کردم و گوش میدادم ! هی با خودم میگفتم این صدای کیه ؟ چرا انقد عه عه میگم ! چرا این جمله رو درست بیان نمیکنم !

واسه چی همه ش گیر دارم .....

 روز موعود رسید ، تو اتاق استاد راهنمام بودم که ارش زنگ زد و گفت دم در دانشکده م  بدو بدو دم در رفتم میبینم که نیست !تماس میگیرم با عصبانیت

کجایی تو..........؟ میگه تو بیا

همون لحظه عصبانیتم فوران میکنه

 میبینمش اما از همون لحظه اول شروع میکنم به دعوا

هی داره میگه اروم باش استرس نداشته باش

من هی کوتاه نمیام

سوار ماشین میشیم برای خوردن ناهار

20 دقیقه صبر میکنم برای اماده شدن ساندویچ

استرس زیادی دارم صورتم عرق کرده وهی زیر لب غر میزنم

وقتی که میاد میگه اروم باش کم استرس داشته باش

 میگم تو نمیفهمی من 24 ساعت پیش پاورم رو دیدم هیچی یادم نیست

باهم دعوا میکنیم هرچی که خریده رو پرت میده .......

من رو دم دانشکده پیاده میکنه

در ماشین رو محکم میبندم

ریلکس داخل دانشکده میرم

شارژ لبتاب خراب باید تو راهرو لبتاب رو سرپا بگیرم تا شارژ بشه

شب قبل شام نخوردم همچنین روز بعد صبحانه ، بشدت سرگیجه دارم

روش های ارائه رو مسلط نیستم دانشجوی دکترا ، طاقچه بالا میزاره و حاضر نیست وقت بزاره

مقاله های اصلیم هیچکدام اکسپت نشده و چند تا ریوایزی  دارم انتظار دارم استاد تلاشش رو برای یک نمره مقاله بکنه

باهاش تماس میگیرم

میگه سلام عزیزم چند دقیقه دیگه میام پیشت

همین که دم ورودی میبینمش که با دست پر اومده

باهم میریم تو محوطه ، من تند تند شروع میکنم به غذا خوردن

همه ش استرس دارم برای اینکه کارهام رو مرور نکردم

یکساعت دیگه  وقت دفاع من

بچه ها با بساط پذیرایی میان

بدو بدو با ارش میریم سمتشون

بعد از چاق سلامتی  و ...

باهم وارد سالن سمعی بصری میشیم ...

من باز هم استرس دارم ، قرص رو میخورم ...

باهم شروع به بگو و بخند میکنیم ..

اصلا یادم میره که این همه استرس واسه چی بود؟؟؟

پشت تریبون میرم و به شوخی شروع میکنم حرف زدن

....دقایق اخر ... کلا فراموش کردم که دفاع دارم .. از بس که بساط خنده وشوخی برپاست

اساتید داور وارد سالن میشن

من شروع میکنم به ارائه دادن با تسلط کافی

جو سالن ارام وهمه به حرفای من گوش میدن

تون صدام رو بر حسب شرایط بالا وپایین میبرم

دفاع از تزم رو به خوبی انجام میدم

منتظر سوال داورام :.............

استاد داور 1 شروع میکنه به پرسیدن سوالاتی که در زمینه کاری من ...

با خنده وشوخی جواب میدم

همه بچه ها لبخند به لب دارند...

جواب سوالات منطقی در عین حال دوستانه ...

استاد داور 2 که رییس دانشگاه مهندسی  شروع میکنن به صحبت

از اول تا اخر صحبت ها از تز و بیان مطالبم تعریف میکنه

 دائم به حضار گوشزد میکنه پایان نامه من رو حتما بخونند

 خیلی خوشحالم

لبخند همه دوستام رو میبینم ...

همگی بیرون میریم که اساتید نمره رو اعلام کنند

بعد از ده دقیقه استادم در رو باز میکنه

و به شوخی شروع میکنه به  اذیت کردنم

از نمره 12 شروع میکنه میاد رو به بالا

میگه نوزده ونیم شدی

لبخند رو لبم خشک میزنه

استاد داور 2 که اصلا اهل تبریک و سلام .. با دانشجوا نیست، با شوق بهم تبریک میگه

اما خودم دائم میگم چرا....؟

ناراحتم از اینکه از همه بیشتر تلاش کردم ویک نمره  مقاله  رو نمیگیرم

هی به ارش میگم حق من این نبود...

من از همه اینا تو ریسرچ قویترم ..

من سه سال وفتم رو ریسرچ گذاشتم و درست زمانی که بهش نیاز داشتم به نتیجه نرسید و هفته دیگه جواب اصلی میاد..

...

باحرفاش اروم میشم ، میگه تو تلاش خودت رو کردی ؛ بهترین دفاع رو انجام دادی، دکتر ... که داورت دائما از کارت تعریف کرد

شاید قسمت تو نمره 20 نبود...

+ حتی .. بهم گفت حقت بیشتر از اینا بود خودم هم میدونم ...

اما خوشحالم که با موفقیت این مرحله رو تمام کردم ...

این نیز گذشت

پی نوشت :  تک تک بچه ها  میگن خیلی خوب ارائه دادی ، انگار قرص عمل کرده ها ها ها...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۹

نظرات  (۲)

مرسی عزیزم. پس منم پروپرانول می خورم:)
:***
پاسخ:
خواهش میکنم
:) اره جواب میده !خیالت راحت
تبرییییک میگم...ان شالله 20 برای دفاع دکتراتهههه
استرس رو همه دارن ولی تو خیلی خوب تونستی به وقتش کنترل کنی... چه قرصی بود اسمش بگو منم بخورم.
راستی 4  ترمه تموم کردی؟
پاسخ:
مرسی عزیزم... ایشالا
 
قرص پروپرانولول  یکی بخوری کافیه :))

البته من هیجانم زیاد بود دوتا خوردم ..

نه شش ترم شدم ! تو گروه ما کاملا مرسوم شش ترم شدن

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی