ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست.....

ناگفته های دلم

سلام.....
یلدا هستم
عاشق پاییزم
تولدم :شب یلدا

کلمات کلیدی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۱۷
    _o_

آریا مهر

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۵ ب.ظ

از اونجا که من ی بخش از مسئولیتم مراجعه به دفتر نظارت پروژه س ، هر بار با یکی از مهندسین و کارمندان آشنا میشم

طوری که امروز دیگه کل اداره من رو به اسم میشناختن و تحویل میگرفتن !

هرچند استاد کارشناسیم که رییس اداره س عین بز نگام کرد...

رفتم اتاق اقای ایکس برای ارسال نامه ، اقای ایکس نبودند من رو به اقای ایگرگ ارجاع دادند ،

اقای ایگرگ انگار که یک دانش اموز کلاس اول رو دیده باشه ، شروع کرد به توضیح دادن   در مورد روند نامه ها و  شماره گذاری نامه ها و منم  تودلم هی بهش فحش میدادم که چی میگی واسه خودت !!! و در ظاهر میگفتم بله اطلاع دارم بله اینها رو میدونم ...

بعد ش سراغ مهندس مشاور و ناظر پروژه رفتم دم در به اقایی سن وسال دار و خوش تیپی برخورد کردم

ایشان هم قصد دخول به اتاق را داشتند  تا من رو دیدند  با روی خوش گفتند اول  شما بفرمایید طبق گفته شاهنشاه اریامهر احترام به خانم ها واجب !  ...

این رفتارش خیلی بهم چسبید بلکه تلخی رفتار نگهبان پروژه رو فراموش کنم که اول صبح گند زد به روزم

هر بار که من دم در ورودی رد میشم همینطور ثایت وایمیسته و نگاه میکنه اجازه میده من تا یک مسیری پیاده گز کنم وبه دفتر برسم چند دقیقه ای پشت در یخ بزنم وقدم بزنم ، بعد لنگان لنگان شروع میکنه به حرکت تا وقتی که به در دفنر برسه یک 10 دقیقه ای طول میکشه ، امروز حسابی بهش توپیدم ..

به نگهبان دوم گفته بود خانم .. نزدیک بوده منو بزنه://////

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۷

نظرات  (۱)

امان از این ادمایی که رو مخن. دقیقا درک می کنم چی میگی... اصلا حال آدمو بهم می زنن

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی